وبلاگ شخصی سامان تهرانی

واسه پرچم سه رنگ زیر پرچم سفید من هنوز معتقدم باز باید جنگید...

به نظر شما فقر چیه؟؟؟؟

آیا میدانید اولین
جمله ای که ما در اول دبستان یاد می گیریم چیست؟
.
.
.
بابا آب داد بابا نان داد
...
آیا میدانید اولین
جمله ای که انگیلیسی ها در اول دبستان یاد می گیرند چیست؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
...
آیامیدانید اولین
جمله ای که ژاپنی ها ها در اول دبستان یاد می گیرند چیست؟
.
.
.
من می توانم بدوم

این است که ما همیشه چشممان دنبال دست پدر است

کار از ریشه خراب است . . .
...................................
فقر یعنی اینکه ... !!!
...
فقر اینه که دو تا النگو تو دستت باشه
و دو تا دندون خراب تو دهنت
.
.
.
فقر اینه که روژ لبت
زودتر از نخ دندونت تموم بشه
.
.
.
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری
از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه
.
.
.
فقر اینه که ماجرای عروسی فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی
اما تاریخ کشور خودت رو ندونی
.
.
.
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در 3 ماه اخیر چند تا کتاب خوندی؟
برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی
.
.
.
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی
و از تمیزی خیابونای اروپا تعریف کنی
.
.
.
فقر اینه که ماشین چهار صد میلیونی سوار بشی
و قوانین رانندگی را رعایت نکنی
.
.
.
فقر اینه که دم از دموکراسی بزنی
ولی تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته
.
.
.
فقر اینه که ورزش نکنی
و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی کمک بگیری
.
.
.
فقر اینه که در اوقات فراغتت
به جای سوزاندن چربی های بدنت ، بنزین بسوزانی
.
.
.
فقر اینه که کتابخونه ی خونت
کوچکتر از یخچالت باشه
.
.
.
فقر اینه که به جای کمک به آدمی که نیازمند کمکه
موبایلتو در بیاری و ازش فیلم و عکس بگیری
.
.
.
فقر اینه که تمامی ابزار مدرن آشپزی تو آشپزخونت باشه
ولی فقط تخم مرغ درست کردن بلد باشی
.
.
.
فقر اینه که . . .
"خودت کاملش کن"

[ ۱۳٩٤/٦/۸ ] [ ٤:٤۱ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

گر به دولت برسی مست نگردی مردی...

به لیث سیستانی ؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام .
شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟

آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .

شب بعد ؛
باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .

یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،

آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛

 سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری ؛ مانع اجرای عدالت نشود ؛
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.

 گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
 گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی

 اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
 گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.




 
اگر یعقوب های این زمانه، چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!، چند آقا و آقازاده به زمین می افتند؟؟!!

[ ۱۳٩٤/٦/۸ ] [ ٤:۳٤ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

آب

[ ۱۳٩٤/٤/۱٩ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

عدم استفاده از کالای خارجی

 

امام خمینی معتقدند که «اگر در روابط تجاری با اجانب، خوف آن باشد که به بازار مسلمانان صدمه‌ی اقتصادی وارد شود و موجب اسارت اقتصادی و تجاری مسلمانان شود، قطع این‌گونه روابط واجب و این نحوه‌ی تجارت حرام است.» این نکته‌ای است که حضرت آقا نیز بر آن تأکید فرموده‌اند که اگر مردم کالای داخلی را خریداری نکنند، با این کار، به اقتصاد مملکت صدمه وارد کرده‌اند.
برای ادامه اینجا کلیک کنید

[ ۱۳٩٤/٢/٢٤ ] [ ٤:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

اقتصاد

افسران - رهبر معظّم انقلاب در دیدار هزاران نفر از کارگران سراسر کشور (۱۳۹۴/۰۲/۰۹)

[ ۱۳٩٤/٢/۱٠ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

فساد اقتصادی

افسران - مسولین محترم گوش کنید

[ ۱۳٩٤/٢/۱٠ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

کلمات کلیدی رهبر

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29568/13940209-karegaran-2.jpg

دوستان عزیز میتونید متن کامل سخنرانی آقا رو در این لینک ببینید http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29566

[ ۱۳٩٤/٢/۱٠ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

بدون شرح

افسران - خودتون قضاوت کنید ۰۰۰۰

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

حمایت از تولید داخل

افسران - لبیک به کلام امام

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]

راهکارهای حل مشکلات اقتصادی کشور از دیدگاه رهبر

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/28981/931129-jadvalmotalebat1.jpg

[ ۱۳٩۳/۱٢/۳ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سامان تهرانی ]

[ نظرات () ]